خاتون! ما هنوز زیر #پوتین سکوت، به اشغال تن داده ارتشِ امنیت خود را به وطن‌فروشی فروخته‌ایم ما روح ترس‌خورده‌ی مسخ‌شده‌ی انفعالیم هق هقی فروخورده فریادِ زخمی بی‌ضماد بغضی مزمن در گلوی سرنوشت… ما باید از چشمانِ خودی‌ها پنهان شویم که از با هم نبودن اینگونه بی هم شده‌ایم ما، از خنجر خیانت، این چنین […]

داس سرد دستانت

دوباره آمدی پاییز طوفان وار ببازد آرزوها رنگ سبزش را... چه غمگین می سپارم مزرع زیبای گندم گون احساسم به داس سرد دستانت گلوی من پر از بغض و لبان شعر خاموش است ... مهناز نصیرپور…

دلتنگترین فاجعه

آخرین جمعه ی تابستان است در گلویم بغض و خفقان مهمان است چه کسی می گوید فصل سوم زیباست؟ بی تو دلتنگترین فاجعه ی دوران است مهناز نصیرپور…

فتح شهر پیرهنت

بر پله های انتظار نشستم چه بی قرار تا فتح شهر پیرهنت در پل خیال مهناز نصیرپور

دخترک احساس

عشق تو تاج گلی ست بر سر دخترک احساسم... مهناز نصیرپور

دفتر احساس

تا به یاد آمد گل لبخند تو صورتی شد دفتر احساس من مهناز نصیرپور

گل پیراهن من

بارش عطر تو روی تن من تازه کرده گل پیراهن من مهناز نصیرپور