خاتون! ما هنوز زیر #پوتین سکوت، به اشغال تن داده ارتشِ امنیت خود را به وطن‌فروشی فروخته‌ایم ما روح ترس‌خورده‌ی مسخ‌شده‌ی انفعالیم هق هقی فروخورده فریادِ زخمی بی‌ضماد بغضی مزمن در گلوی سرنوشت… ما باید از چشمانِ خودی‌ها پنهان شویم که از با هم نبودن اینگونه بی هم شده‌ایم ما، از خنجر خیانت، این چنین […]

ماتیک سرخ لبخند

تحمیل درد دوری، صبر است با غروری ماتیکِ گرمِ لبخند، زیرِ نقاب کوری یادِ شبِی شکسته، با سایه های خسته با آه سرکش غم، بغضی که راه بسته مرثیه های کشدار، غمنامه های بسیار خون واژه های دفتر، با یک ردیف تکرار پاییز و باغِ احساس، گیلاس پشت گیلاس در ج…

کشور رویا

به رقص آور مرا در کشورِ رویا که در آن مردمانش قدرِ آهنگ و غزل را خوب می دانند، همان جایی که آرامش، نوای نبض خوشبختی ست سپیدِ صلح، همیشه بهترین رنگ است... تو می دانی که احساسم چه دلتنگ است... ببر من را به جایی که نپیچد چادرِ …

چراغِ خوابِ من

نورِ یادِ تو چراغِ خوابِ من   مهناز نصیرپور

سازِ لبخند

می نوازد عشقت سازِ لبخندِ بهارانِ مرا..   مهناز نصیرپور
,

مطلعِ شعرِ نیایش

روی تابِ عشق تو دلواژه ها بی تاب شد دخترِ احساس از رویای تو بی تاب شد چشمهایت، مطلعِ شعر نیایش خوبِ من باغِ آغوشت برایم بهترین محراب شد   مهناز نصیرپور…
,

زمزمه ی عطر تو

از زمزمه ی عطر تو بر لاله ی گوشم شعر و قلم و واژه و تن، مست جنون است...   مهناز نصیرپور