خاتون! ما هنوز زیر #پوتین سکوت، به اشغال تن داده ارتشِ امنیت خود را به وطن‌فروشی فروخته‌ایم ما روح ترس‌خورده‌ی مسخ‌شده‌ی انفعالیم هق هقی فروخورده فریادِ زخمی بی‌ضماد بغضی مزمن در گلوی سرنوشت… ما باید از چشمانِ خودی‌ها پنهان شویم که از با هم نبودن اینگونه بی هم شده‌ایم ما، از خنجر خیانت، این چنین […]

ستاد خالق بحران

شبانگاهان که می تازد، به سقفِ خانه ام باران نقابِ خنده را شسته، شده غمهای من عریان گلوی من پر از بغض و به لبهایم رسیده جان نمی بینم اثر از تو میان فال این فنجان سپاه ابر دزدیده ز شبهایم مهِ تابان شده پژمرده بی مهرش، همه گلهای این…

سقوط کشور احساس

در دل دیوانه‌ام صبر و قرار دیگری‌ست پیش روی فصل اندوهم، بهار دیگری‌ست سردی دی، در سکوتِ تلخ تنهایی گذشت شاید آهنگِ خوشم نزد سه تار دیگری‌ست ناامیدم کرده، دی‌ماهی که قلبم را شکست باز هم دوریِ تو راه فرار دیگری‌ست بی‌تفاوت گفته‌ای جا…
,

ای فلانی جانم قمصر کاشانم

من دلم می‌خواهد کلبه‌ای داشته باشیم درون باغی یا دمِ مزرعه‌ای، جالیزی ... بنشینیم گهگاه در کنار جوی و بخوریم نان و پنیری با عشق... زیر سقف نیلی و پاک خدا حس کنیم عطر چمن در باران کوچه‌های احساس پر شود از گلِ یاس... تو بیایی و بچرخیم …

باغ آغوشم

♥♥ نحسیِ ماهِ صفر پَر می کشد از شگونِ دیدنت، دلدارِ من مهرِ زیبای منی، قد می‌کشم من برای چیدنت، دلدار من خانه، خالی مانده از عطر تو وُ لذتِ بوییدنت، دلدار من باغ آغوشم کم آورده دگر سبزی روییدنت، دلدار من بر لب شعر و غزل، جاری…

خزرِ بی سر

مِهر هم زیبا نیست وقتی از بی مهری چشمها بارانی ست مدتی هست که باد طفل آرامش ما را برده خزرِ بی سرِ ما طوفانی ست... پ.ن: پاییز که پیشواز نمی خواهد غمش قبل از خودش می آید... مهناز نصیرپور…