مطالب توسط مهناز

حجازِ جهل

اینجا حجازِ جهله که ظاهرِش جدیده پاداشِ آرزوهات یه پارچه‌ی سفیده اخبارِ دائما بد تو گوش ما می‌پیچه ارزش جونِ آدم اینجا همیشه هیچه رویای دخترامون رنگیِ داسِ درده غیرت اگه جنونه لعنت به هر چی مَرده این خولیِ تحجر از هرچی بنده آزاد از حمله‌ی تعصب اخلاق رفته بر باد قانونِ ضدِ کودک داس […]

باتلاقِ افسوس

نه گریه دردو درمونه نه شادی دیگه می‌خونه از اون فصلی که تو رفتی بهار، عین زمستونه تموم عکساتون خیسه قلم ،مرثیه می‌ریسه عروسی یادته #الوند ؟ کجاس اون کوچه و ریسه شماها کوه من بودید شفای روح من بودید همیشه فصل پایان غم و اندوه من بودید منم پشتِ درِ حسرت دلِ تنگم پر از […]

شاعرِ آغوشت

دیرم شده و مقصرش آغوشت معتادِ توام؛ مخدرش آغوشت این دفتر لحظه‌ها پر از خاطره‌ات تاریخ‌نویس و شاعرش آغوشت #مه_ناز_نصیرپور 💕 T.me/MehreMordadi

ماتیک سرخ لبخند

تحمیل درد دوری، صبر است با غروری ماتیکِ گرمِ لبخند، زیرِ نقاب کوری یادِ شبِی شکسته، با سایه های خسته با آه سرکش غم، بغضی که راه بسته مرثیه های کشدار، غمنامه های بسیار خون واژه های دفتر، با یک ردیف تکرار پاییز و باغِ احساس، گیلاس پشت گیلاس در جنگ غصه پژمرد، پروانه و […]

کشور رویا

به رقص آور مرا در کشورِ رویا که در آن مردمانش قدرِ آهنگ و غزل را خوب می دانند، همان جایی که آرامش، نوای نبض خوشبختی ست سپیدِ صلح، همیشه بهترین رنگ است… تو می دانی که احساسم چه دلتنگ است… ببر من را به جایی که نپیچد چادرِ اندوه شب، تارِ لطیفِ گیسوانم را […]